محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

245

خلد برين ( فارسى )

غيب بيك حاكم آن ديار رسيد مجال ثبات و قرار در خود نديده منهزم گرديد و محمد زمان ميرزا بىغائلهء هيچگونه مانع و مزاحمى رخت اقامت به استراباد كشيد و بر سرير حكومت متمكن گرديد . مقارن آن برون سلطان تكلو [ 51 ] حاكم اسفرايين و خواجه مظفر بتكچى به اتفاق يكديگر به دفع فتنهء آن زياده سر كمر بستند و چون به سبب وصول سلطان سليم به دار السلطنهء تبريز اراجيف و اخبار غير واقع در ميان خلايق بسيار بود در حركت مسارعت ننموده به آهستگى قطع مسافت مىنمودند . چون به قريهء خورشاه رسيدند قرااويس قورچى ورساق از درگاه پادشاه به استحقاق وارد گرديده خبر بهجت اثر مراجعت قيصر را به اهالى آن بوم و بر رسانيد و ايشان خوشحال و خندان لشكر به جرجان كشيده محمد زمان ميرزا را مغلوب و منهزم گردانيدند و ميرزا طريق فرار پيموده در غرجستان به امير اردوشاه حاكم آنجا توسل نمود . ديگر از وقايع ، قحط و غلا در ولايت خراسان به تخصيص دار السلطنهء هرات بود . ملخص اين مقال آن كه در اين سال به سبب وفور عبور لشكرها و اشتهار و انتشار بعضى از خبرها كه باعث قلت زراعت و تفرقهء رعيت گرديد قحط و غلائى شديد در تمام مملكت خراسان به تخصيص دار السلطنهء هرات به وقوع انجاميد و التهاب اين شعلهء تابناك خلقى بىنهايت را به دام بوار و هلاك كشيده كار به جائى رسيد كه مردمان به بهاى ياد نان جان مىدادند و به هواى گوشت در مرتع آسمان ، چشم حسرت به برهء حمل و بزغالهء جدى مىگشادند . و در آن اوقات در بعضى از محلات بيرون هرات گرگان آدمىخوار به هم رسيده در كوچه‌هاى خلوت كمين مىكردند و چون بيچاره‌اى تنها به آنجا مىرسيد به هر دو دست در وى اويخته از پايش در مىآوردند و خون وى را ريخته روزى چند به گوشت آن بيچاره شكمپرستى مىكردند . عاقبت پرده از رخ كار ايشان برخاست و خبر به زينل‌خان حاكم آن ديار رسيده به جد و جهد تمام متفحص حال آن طايفهء گمنام گرديد و مجموع ايشان را به دست آورده در